شنگ

عشق شنگ بی قرار بی سکون_چون درآرد کل تن را در جنون...

شنگ

عشق شنگ بی قرار بی سکون_چون درآرد کل تن را در جنون...

آخرین مطالب
  • ۳۱ خرداد ۹۸ ، ۰۲:۰۴ امید

دلنوشت

جمعه, ۱۹ تیر ۱۳۹۴، ۰۳:۳۷ ب.ظ

بشینی با خودت حساب کنی اگه وقت کم نمیومد ادامه ی اون سواله رو کامل مینوشتم و اگه اون سوال اورت هم مینوشتم،سوال مکانیکم که جواب ندادی یک سوال روتین مکانیک بود.و تو فقط مکانیکت مشکل داشت از اول.اگه اینا شده بود شاید الان یه دونه از اسمای اون لیست مال تو بود؟

بعد با خودت بگی درسته تو شهرستانی اونا تهرانی،درسته اونا ساعتای مدرسشونو میرفتن کلاس،به طرز وحشتناکی میرفتن کلاس و تو اینجا باید با گریه کلاساتو جور میکردی و به این و اون زنگ میزدی،درسته تو تو مینشستی کلپنر میخوندی مث چی ولی اصلا مسئله حل نمیشد و اونا یکی مث چرتاب،فهیم نیا...با برنامه میرفتن بهشون درس میدادن واسشون مسئله حل میکردن ولی واقعا نمیشد اون سواله ابر اورت رو از قبل خوند؟یا اون مکانیکه.نمیشد یکم مکانیکت بهتر بود؟

بعد به این فکر کنی آیا واقعا لازمه؟واقعا این همه سختی باید بکشی؟یکم نمیخوای فکر کنی که شاید تقصیر شرایطم هست؟یاد اون حرف آقای احمدی میفتی که:طرف شاگردشو که اصول اولیه رو بلد نیست شیر میکنه میگه برو فلان قطعه رو دربیار،نه،چرا باید انقد سختش بشه؟چه دلیلی داره؟

با خودت فکر کنی که زهرا،میشد بیشتر تلاش کنی نه؟

این حرف زدنای با قاسم کمک کننده بود.این حرفش که:هر اتفاقی که بیفته باید یه نمود خارجی داشته باشه.اگه یه اتفاق ناراحت کننده بیفته نمود خارجیش اینه که نو ناراحت شی مثلا.اگه امتحانی مثلا بد شه،نمود خارجیش اینه که گریه کنی مثلا.

همه ی اینا رو که کنار هم میزارم میرسم به اینکه آره،میشد روزی 10ساعت درس خوند.ولی تو اون شرایط،با اون جو،با اون وضع روحی،من واقعا درسی که میتونستم بخونم همون بود!خب همه ی وقتای غیر از غذا خوردن و خوابیدن و کلاس رفتن و اینا رو من تو اتاقم بودم.درسته جمع که میزدی آخر روز میشد چهار ساعت،ولی تلاشم بود!               

یکی از عزیزام رفته... ولی خب من احساس نارضایتی ندارم.راضیم از خودم.همونطوری که از سرجلسه که بلند شدم راضی بودم.

من فقط دلم تنگ شده،دلم تنگ میشه.من فقط گاهی به اون کلاسا فکر میکنم و باخودم میگم اگه قبولم شده بودیم خوب بودا!من فقط گاهی دلم تنگ میشه واسه اختر و مکانیک خوندن.گاهی فقط در سکوت گریه میکنم...

شاید اگر دائم بودی کنارم

یروز میدیدم که دوست ندارم

میخوام برم که تا ابد بمونم

سخته برای هر دومون میدونم


غصه نخور زندگی رنگارنگه

یه وقتایی دور شدنم قشنگه


مواظب گلدون اطلسی باش

یه وقتایی منتظر کسی باش 

کسی که چشماش یکمی روشنه

شاید یه قدریم شبیه منه


پ.ن:یه روز این شکلی،365روز پیش:

غروب است

با آنکه میترسم

با آنکه سخت مضطربم

با تو تا آخر دنیا خواهم آمد  



۹۴/۰۴/۱۹ موافقین ۰ مخالفین ۰
همیشه بهار

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی